722. صرفا جهت شفاف سازی

مردم نادان(!) فک میکنن دلیل نارحتی ما دایرکشنرها اینه که خوشتیپ ترین و هاط ترین عضو گروهمون رفته! اما ما ناراحتیم چون با استعدادترین عضو گروه مورد علاقه مون دیگه نیست! چون وان دایرکشن ینی 5تا پسر خل و دیوونه، نه 4تا!!

وان دی من )': ---> [-کلیک-]
اینم زین )': ---> [-کلیک-]

+ همش میخواستم برم یه پوستر ازشون چاپ کنم بزنم به اتاقم. هی امروز و فردا کردم. حالا هم زین رفته و دیگه دل ندارم مدام جلوی چشام ببینمش. همینطوریشم افسرده م )':

برچسب ها: &apos کلیک
زمان: 2015-04-06 09:28:53

721. تقدیم به همونایی که خودشون میدونن کیان!

«خاموش کردن شمع فرد دیگری باعث نخواهد شد تا شمع شما درخشانتر نورافشانی کند!»
تقدیم به اون دسته از متالهدای احمقی که فک میکنن با مسخره کردن One Direction، بند مورد علاقه شون پر ابهت تر جلوه میکنه!!!!

+ منم متالهدم، اما احمق نه! -_-
++ با تشکر از قـآلبــ هـآے றiss-ᗩ بابت اون جمله ی عالی (خط اول).

برچسب ها:
زمان: 2015-04-06 09:28:53

720. عقده ی دل میگشایم

خواندن این متن برای افرادی که قرار است مرا قضاوت کنند، آن هم قضاوت اشتباه!!!، اکیدا و مطلقا ممنوع است!

«از کچله پرسیدن چی شد که موهات ریخت؟ گفت از ترس. پرسیدن ترس از چی؟ گفت: ترس از اینکه مبادا موهام بریزه!!» و حالا من مانده ام و یک "وان دایرکشن" که دیگر کامل نیست! حالا "دایرکشن منهای وان" است! حتی این توانایی را ندارم که به آهنگهایشان گوش دهم! چون میدانم باید بی اختیار اشک بریزم! هنوز باورم نمیشود که این بلا بر سر تنها گروه پسرانه ی مورد علاقه ی من آمده! همیشه میترسیدم! همیشه وقتی وان دایرکشن گوش میدادم و نوبت به Zayn میرسید، میترسیدم! استعداد و توانایی بالایی در خواندن دارد! میترسیدم روزی از گروه برود! میترسیدم گروه را ترک کند و به تنهایی خواننده شود! و حالا این منم که زانوی غم بغل کرده! چون زین از گروه رفته! همان عضو مورد علاقه ی من! همانی که همیشه تحریرهایش را میستایم! وقتی برای اولین بار خبر را خواندم خیلی سعی کردم که به خودم مسلط شوم، اما نتوانستم! تا نیم ساعت بهت زده بودم! خانه ی مادربزرگ بودیم. ساعت از 1، 2 صبح گذشته بود. همه خواب بودند. من همچون کسی که روح دیده باشد (!) با همان سرعت پایین اینترنت انواع شبکه های اجتماعی را چک میکردم تا مطمئن شوم که این خبر حقیقت دارد! سرانجام بغضم شکست! نمیدانم چند ساعت، اما آنقدری گریه کردم که بالاخره ساکت شدم! بعد از گذشت سه روز دوباره امروز بغضم شکست! انگار حالا حالاها نباید به عکسش نگاه کنم! تماشای کنسرت و گوش دادن به آهنگ هایشان هم همینطور! چقدر دلم میخواهد یک دوست دایرکشنر داشتم و آنقدر با هم درد و دل و گریه میکردیم تا اشک هایمان خشک شود!!
نمیدانم چرا همیشه باید بلاها بر سر همان گروه ها و خواننده هایی نازل شود که مورد علاقه ی من هستند! اول اوریل، بعد اونسنس، حالا هم وان دایرکشن و زین ملک. اصلا هیچ جوره توی کَتَم نمیرود که وان دایرشکن دیگر 5 خواننده ندارد! انگار چیزی گم شده! انگار دیگر وان دایرکشن نیست! دلم تنگ شده برای روزهایی که بیخیال دنیا بودیم و خوشحال از اینکه 5 پسر «خل و دیوونه» هستند که لبخند به روی لب های ما بیاورند! هنوز یادم نرفته که تابستان پارسال در آن وضعیت کذایی (!) فقط آهنگ های این گروه بود که لبخند به لبم آورد و حال هوایم را عوض کرد! با دیدن مستند «This Is Us» چقدر خندیدم و چقدر دردهایم را فراموش کردم. چقدر با آهنگ هایشان بالا و پایین پریدم و حرکات موزون انجام دادم!!

اولین بار در وبلاگ دوستم پریناز که طراح قالب های *** است با این گروه آشنا شدم. آهنگ "Live While We're Young" روی وبش بود. انرژی فوق العادی در آهنگ بود. بعد نوبت رسید به وبلاگ الهام که خودش یک دایرکشنر عالی ست. موزیک ویدیوی "Best Song Ever"(؛ نمیدانم چرا اولین بار با دیدن این موزیک ویدیو فکر کردم که «لیام» خیلی محبوب نیست و کسی دوستش ندارد!) و بعد هم اجرای این آهنگ در مراسم "America's Got Talent". و بعد از آن هم شدم یک دایرکشنر. یک فن گرل! همه چیز خیلی زود گذشت، خیلی زود! هرچه بیشتر میگذرد حرف های بیشتری از زین به یادم می آید. این همه تناقض را چگونه هضم کنم! واقعا چه اتفاقی افتاده؟ دلیل اصلی رفتنش چه بود؟!
- میگن به نامزدش خیانت کرده. به خاطر استرس زیاد از گروه رفت.
- میگن بهش میگفتن تروریستی. وسایلش رو میگشتن که مبادا توش بمب قایم کرده باشه.
- سایمون انداختتش بیرون. همون کاری که با Westlife کرد.
- با مدیر برنامه ی گروه به توافق نرسید، همش بحثشون میشد. زین همیشه قوانین رو زیر پا میذاشت.
...
فقط میخواهم بدانم چرا رفت و میخواهد چکار کند! زین عزیز! اقلا حرفی بزن تا من از سردرگمی نجات پیدا کنم!!!

+ چقدر منتطر بودم تا همه بخوابند و من درب را ببندم و حسابی گریه کنم...

و من نگرانم! نگران وان دایرکشن! نگران نت هایی که مخصوص زین هستند و حتی هری هم نتواند از عهده ی آن ها بربیاید... میدانید، من یک دختر 14 ساله در اوج دوران نوجوانی و دوگانگی شخصیتی و احساسی بودن و یا در دوران بلوغ نیستم! من یک دختر 22 ساله ام که عضو مورد علاقه ام که حتی زمانی کراشم بوده حالا گروه مورد علاقه ام را ترک کرده و این را فقط یک طرفدار واقعی موسیقی درک میکند!

++ این عکس هم عکس اولین اجرایی ست که از این پسرهای دوست داشتنی دیدم )': ---> [-کلیک-]

زمان: 2015-04-06 09:28:53

719. بازم چرا؟؟؟!

اخرش متوجه نشدم چرا وقتی میخوام برم مهمونی قیافه م یطوری میشه |:

دارم از تو ماشین، با فبلتم پست میذارم D:

+ فک میکنید بابام چی برداشته با خودش؟ شلوار، مسواک، خمیر دندون، برس |: حالا من چی؟ اتاقمو خالی کردم!

برچسب ها:
زمان: 2015-04-06 09:28:54

718. واقعا چرا؟

واقعا چرا نمیتونم با یه کوله پشتی برم مسافرت؟ حداقل باید یه چمدون با سایز متوسط رو پر لباس کنم! حالا کیف لپ تاپ و کیف دستی هم جداست 

+ دارم وسایل رو جمع مینم که بریم مهمونی  اصلا وقت ندارم واسه همین پست عکس نداره. داریم میریم لنگرود، چون مامان بابام لنگرودین. بیشتر فامیلامون اونجان. یه راهنمایی برای اینکه بدونین لنگرود کجاست؛ کلوچه جوادیان که خوردین؟ همون شهر  حدود 50 کیلومتر با رشت فاصله داره.

برچسب ها:
زمان: 2015-04-06 09:28:54

717. پس چرا من نباشم؟!

اجرای آهنگ What The Hell اوریل رو تماشا کردم. دقیقا توی سال نو میلادی اجرا شد. یادمه اون موقع تازه این سینگل منتشر شده بود. اوریل برا اولین بار این آهنگ رو اجرا میکرد. چه روزایی بود. اون موقع هنوز ADSL نداشتم. این ویدیو رو هم توی کافی نت دانلود کرده بودم! این اجرا پر از شادی و امیده. وقتی میبینم اونا اونقدر برای سال نو خوشحالن، پس چرا من نباشم؟! (:

زمان: 2015-04-06 09:28:54

716. با خودم چند چندم؟

اعلام برائت میکنم از هرچی عشق و عاشقیه! اون حس مزخرف دلتنگی، اضطراب، قهرهای الکی. اون حس حسادت مسخره!! توقعات بیجا و بچه گونه. واقعا دیگه نمیخوام تجربه ش کنم! واقعا پتانسیلش رو ندارم! ولی خب، از طرفی هم رو یکی کراش دارم |: آخه اینم شد زندگی؟! |:

زمان: 2015-04-06 09:28:54

715. کراش ممنوع

بله! در بوتیک مورد علاقه ات از خرید پشیمان شوی اما شلوار را بخری! شاد و خندان و سرخوش از خرید این سه روز به خانه برگردی و طبق معمول فوری لباس هایی را که خریدی به تن کنی و ببینی تونیک جدیدت آنقدرها هم که فک میکردی عالی نیست و ارزش آن همه پول را نداشت! جلوی آینه یاد کراش محترم بیفتی. لپ تاپ و مودم را سریع روشن کنی و میز شام را بچینی. از قبل شام انلاین باشی که مبادا بخواهد پیام بدهد و تو نباشی! سریع غذا میخوری تا زودتر به او پیام بدهی،اما ... ظاهرا ایشان حوصله و میل و وقت صحبت کردن کردن با تو را ندارند! یکهو یک عالمه بخورد توی ذوقت! ولی به خودت بیایی و بگویی "گور باباش، اینم فراموش میکنم! اصلا 4تا دلیل بیار که از اون خوشت میاد! اصلا اونی نیس که تو میخوای!" خودت هم میدانی که داری خودت را گول میزنی، اما خب، باید از همین مرحله شروع کرد تا به فراموشی رسید!

+ تازه از خریدام هم عکس گرفته بودم ):

++ من ناراحت نیستم. نه نیستم (:

زمان: 2015-04-06 09:28:54

714. انگاری واقعا بزرگ تر شدم!

چند وقت پیش که داشتم کامنت بقیه پست ها رو میبستم (که البته هنوزم تموم نشده این کار!!!) متوجه شدم که چقد توی نوشته هام از شکلک استفاده میکردم! البته بماند که مجبور شدم خیلی از شکلک ها رو پاک کنم، چون یا لینکشون خراب شده بود یا بلاگفا اجازه ی ویرایش پست رو نمیداد! داشتم میگفتم؛ علاوه بر اون متوجه شدم که چقدر نوع نوشته هام فرق داشته! اون چند ماه اول که واقعا بچه گانه بود! البته هیچوقت پاکشون نمیکنم! میذارم یادگاری بمونه!!

زمان: 2015-04-06 09:28:54

713. خرید کردن از نوع من

چیزایی که میخوام بخرم رو لیست میکنم معمولا. اما وقتی میرم خرید، چیزایی رو میخرم که اصلا توی لیست نبوده! |: مدلم اینطوریه کلا! D: باید Properties رو چک کنم، احتمالا تنظیماتم ریخته بهم! ((:

زمان: 2015-04-06 09:28:54

خداحافظ بلاگفا!

دوستای عزیز! این آدرس جدیدمه. توی وبلاگ جدید به کارم ادامه میدم (:

a l e m e - n . b l o g . i r

+ بلاگفای لعنتی! به خاطر دوستایی که اینجا پیدا کردم ممنونم، اما هیچوقت به خاطر از دست دادن آرشیو کل سال 93، و آرشیو اردیبهشت و شهریور 94 نمیبخشمت!!

زمان: 2017-11-14 08:00:02

822. به سوال زیر پاسخ دهید. (2 نمره)

همین الان درگیر یه چالشی شدم؛ دردِ دل درسته یا درد و دل؟ فک کنم اولی! نه؟!

برچسب ها:
زمان: 2017-11-14 08:00:02

821. وقتی "من" دگرگون میشود

820. دستاوردی کاملا نو

در راستای خوندن کتاب "ماجراهای گوزن در رشت" (بالاخره بعد از چند ماه خوندمش!) یه تیکه ی خیلی باحال پیدا کردم! از این به بعد هرکی پرسید "تو چرا لاغری؟" میگم "به خاطر اینکه من زیاد فکر میکنم. کلا کارای فکری و عقلیم زیاده!" ((((: تا دیگه جرئت نکنن به حریم شخصیم تجاوز کنن |:

برچسب ها:
زمان: 2017-11-14 08:00:02

819. اندر حکایت باشگاه

ینی من عاشق بعضیام دیگه! |: دختره میبینه دارم تمرین میکنما، یهو صدام میزنه و حواسم رو پرت میکنه. فک میکنید چیکار داشته؟! "میای کمکم کنی اینو (اسم هالتر رو هم بلد نیست) بذارم زمین؟؟" خو آخه دهن سرویس(جمله ای که همون لحظه به ذهنم رسید!!) مگه من نیروی کمکی ام؟! برو مربی رو صدا کن دیگه! |8 حالا فک میکنید چیکار داشته؟! من فک کردم میخواد با هالتر کوچیکه پرس بالا سینه بزنه. دیدم دارم روی دیوار شنا میره! ((:
حالا بعضیای دیگه خیلی باحالن. تو داری با یکی دیگه صحبت میکنی، یهو میپرن وسط؛ "تو چند کیلویی؟؟" من |:

زمان: 2017-11-14 08:00:02

818. طومار نوشت

خوبه که وبلاگم سرپاست و روی کاغد نمینویسم! الان حس بهتری دارم!!

برچسب ها:
زمان: 2017-11-14 08:00:02

817. این پست کمی بدآموزی دارد!

از زیادی مرتب بودنِ من همینقدر بگویم که وقتی دوستم صبحِ زود به خانه مان می آید میگوید: "نمردیم و اتاق تو رو نامرتب دیدیدم!!"
اما خب کسی نمیداند این مرتب بودن و وسواس داشتن با من چه کرده! از شما چه پنهان بعضی وقت ها حالم از این همه مرتب و دقیق بودن بهم میخورد! هرچقدر بیتشر مرتب و تمیز باشی، بیشتر زجر میکشی چون به مسائل جزیی و بی اهمیت (همانند بهم ریختگی یک میلیمتری روتختی) اهمیت میدهی!!!
هرچه نامرتب تر؛ خیالِ آسوده تر، زندگی راحت تر، شادیِ بیشتر!

زمان: 2017-11-14 08:00:02

816. نامهم

توی این چند ساعتی که با گوشی به نت وصل نشدم و دور از Telegram و Whatsapp بودم یکم آروم ترم و حس بهتری دارم. استرسم هم کمتر شده 

+ "اینجانب" چرا وبلاگت رو حذف کردی؟ ): من همه ی نوشته هات رو میخوندم ):

برچسب ها:
زمان: 2017-11-14 08:00:02

814. اعترافات ذهن مجروح من